غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )

82

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )

است كه نخست كسى از پادشاهان اسلام كه از طلا و نقره دراهم و دنانير ساخت و آن را مسكوك گردانيد عبد الملك بود . نقل است كه چون هلال رمضان سنهء ست و ثمانين هجرى بر چرخ برين نمودار شد عبد الملك مروان گفت كه من در اين ماه از وفات خود انديشه‌ناكم زيرا كه در ماه رمضان تولد نمودم و هم در اين ماه مرا از شير باز كرده‌اند و هم در اين ماه با من بيعت دست داده و بر مسند حكومت نشسته‌ام و چون عيد شد پنداشت كه مرگ از او بعيد افتاده و آن دغدغه از خاطرش مرتفع گشت . و به حسب تقدير در منتصف شوال همان سال از عالم انتقال نمود . مدت سلطنتش بيست و يك سال و هفت ماه بود . گويند كه عبد الملك در وقتىكه به مرض موت مبتلا گشت فرمود تا درى از درهاى قصر او بگشادند و چشم او بر گازرى افتاد كه به صنعت خود مشغول بود . گفت چه بودى كه من گازرى كردمى و زنده بودمى ؟ ! از مسعود بن خلف مروى است كه عبد الملك در ايام بيمارى گفت مرا نزديك فلان غرفه بريد . و چون او را به آن محل رسانيدند گفت : اى دنيا چه خوش جائى ! اما دراز تو كوتاه است و اندك تو بسيار و ما از تو در غرور . از سخنان او است كه : السلطان نصفه « 1 » و حاجبه كله . حجاج بن يوسف در سنهء خمس و سبعين هجرى به فرمان عبد الملك مروان حاكم عراق عرب گشت و به كوفه شتافته از راه به مسجد درآمد و با روى بسته بر سر منبر نشست و به احضار خلايق فرمان داد . بعد از اجتماع مردم ، نقاب از روى و دستار از سر برداشته بعد از حمد و ثناى حضرت بارى تعالى و درود و دعا لفظى بر زبان راند و نخست اين بيت خواند كه : انا ابن جلا و طلّاع الثنايا * متى اضع العمامة تعرفونى آنگاه خطبه‌اى در كمال فصاحت به سمع جمع رسانيد چنانچه فصحاى زمان در حيرت افتادند . « 2 »

--> ( 1 ) . مج : « كاتب نصفه » . ( 2 ) . در همين خطبه است كه مىگويد : و انّى لارى ابصارا طامحة و اعناقا متطاولة و رؤسا قد اينعت و حان قطافها و انّى لصاحبها و كأنّى انظر الى الدماء بين العمائم و اللحى ( الحجاج ، الحاكم و الخطيب تاليف ابراهيم الكيلانى ، دمشق 1940 ) ( ن ) .